جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۲
نظرات: ۰
۰
-
نگاهی به کتاب داستانی«من سایه او بودم»، نوشته مرضیه طاوسی

ین رمان، روایتی چالش‌برانگیز و روان‌شناختی از مواجهه انسان با ناامیدی و پایان زندگی است؛ داستان درباره مردی است که پس از ابتلای ناگهانی به بیماری سخت، تصمیمی غیرمنتظره می‌گیرد. او به‌جای پذیرش آرامش، مسیر انتقام از صمیمی‌ترین دوست خود را انتخاب می‌کند.

  مرجان ایل بیگی. آیین رونمایی، نقد و بررسی رمان «من سایه او بودم» (ناشر: حدیث قلم/ ۱۴۰۵)نوشته مرضیه طاوسی، در قالب برنامه ادبی «در سایه‌سار واژه‌ها» و با حضور نویسنده، منتقدان و اعضای کانون ادبی «زنگ داستان» در کتابخانه اخلاق برگزار شد.
این رمان، روایتی چالش‌برانگیز و روان‌شناختی از مواجهه انسان با ناامیدی و پایان زندگی است؛ داستان درباره مردی است که پس از ابتلای ناگهانی به بیماری سخت، تصمیمی غیرمنتظره می‌گیرد. او به‌جای پذیرش آرامش یا انجام اعمال نیک، مسیر انتقام از صمیمی‌ترین دوست خود را انتخاب می‌کند. با این حال، طی کردن این مسیر پیچیده، او را در سیر تکمیل شخصیت درونی به دیدگاه‌ها و چشم‌اندازهای تازه‌ای از زندگی می‌رساند.
در این برنامه ادبی که با عنوان «در سایه‌سار واژه‌ها» تدارک دیده شده بود، طاهره امینی جزه، کارشناس ادبی و گیتی حسنلو، منتقد ادبی به بررسی لایه‌های روانی، ساختار داستانی و سیر تحول شخصیت اصلی اثر خواهند پرداخت. آنچه در پی می آید، نقد و نگاهی به این کتاب داستانی است.
***
داستان بلند«من سایه‌ او بودم»نوشته خانم مرضیه طاوسی، روایت انسان گرفتار در گذشته، تنهایی، ترس، شکست و جستجوی دوباره برای پیدا کردن خودش است. نویسنده داستانش را بر اساس نظریه «سایه‌های یونگ» نوشته و به این اندیشیده است که اگر انسان بخواهد به حال و حتی آینده‌اش فکر کند، حتماً قبل از آن باید به گذشته‌اش نیز بیندیشد؛ به کهن‌الگوهای ذهنش، ناخودآگاهش، شیوه‌ تربیتی‌اش، خاطراتش، داشته‌ها و نداشته‌هایش و...
سایه‌های شخصیتی همراه وجودی آدم است و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. یونگ می‌گوید: سایه‌های درونی، روی روان و تصمیمات آدمی اثر می‌گذارند. او می‌گوید یک کهن‌الگوست و یادمان باشد که کهن‌الگوها در اندیشه‌ انسان تکرار می‌شوند.
این داستان می‌گوید که اندیشه‌ها و رفتارهای آدمی به گذشته برمی‌گردد؛ حتی به قبل‌تر، به گذشته‌ خود گذشتگان. تلاش می‌کند تا بگوید که این سایه‌ها چه تأثیری بر ذهن، زندگی و آینده‌ فرزندانمان می‌گذارد، چقدر آنها را ایستا می‌کند، چقدر دلیل رفتارهای تکراری بین‌نسلی می‌گردد و گذر از آن، چه سختی‌هایی دارد و چه گامی به سوی پویایی است.
«نیما» شخصیت محوری این مجموعه است؛ مردی که زندگی را آنگونه که می‌خواسته تجربه نکرده است و بخش بزرگی از آنچه امروز بر او می‌گذرد، ریشه در گذشته دارد. خیانت همسر، از دست دادن عشق، رابطه پیچیده با پدر، انتخاب شغلی برخلاف علایقش، شکست‌های عاطفی و احساس دیده نشدن، آرام‌آرام او را به انسانی منزوی و سرگردان تبدیل کرده است. بیماری او فقط یک بیماری جسمی یا عصبی نیست؛ انگار بدنش نیز به اندازه ذهنش از سال‌ها فشار، خشم و سرکوب خسته شده است.
یکی از نکات قابل توجه در این داستان‌ها، این است که نویسنده تلاش نمی‌کند تمام مشکلات نیما را به دیگران نسبت دهد. افشین، پدر، رضا و حتی آدم‌های اطراف او، هرکدام بخشی از گذشته و زخم‌های او هستند، اما در نهایت این خود نیما است که باید تصمیم بگیرد از این گذشته عبور کند. به همین دلیل، بیماری او در جایی از روایت معنایی فراتر پیدا می‌کند؛ گویی سیستم ایمنی بدنش همان کاری را می‌کند که ذهنش سال‌ها انجام داده است: علیه خودش می‌ایستد.در طول داستان، خشم و میل به انتقام نیما نسبت به افشین، پررنگ‌تر می‌شود. نیما رفاه و موقعیت امروز افشین را می‌بیند و آن را در مقابل تمام نرسیدن‌های خودش قرار می‌دهد،اما نکته مهم این است که هرچه بیشتر به انتقام فکر می‌کند، بیشتر شبیه همان گذشته‌ای می‌شود که از آن فرار می‌کند. اینجاست که کتاب یک پرسش مهم را مطرح می‌کند: آیا انتقام می‌تواند گذشته را جبران کند یا فقط انسان را بیشتر در همان گذشته نگه می‌دارد؟
«ساره» نیز آینه‌ ای از کودکی و گذشته‌ نیما است. دختری که مانند نیما مجبور است مسیری را انتخاب کند که الزاماً خواسته قلبی خودش نیست. در اینجا نویسنده از یک داستان شخصی فراتر می‌رود و به مسأله‌ای اجتماعی می‌رسد. مسأله‌ای درباره انتخاب، آزادی، ازدواج، تحصیل و حق انسان برای ساختن زندگی خودش.
رابطه نیما با پدر نیز یکی از مهم‌ترین لایه‌های مجموعه است. پدری که از نگاه خودش می‌خواهد آینده فرزندش را بسازد، اما در عمل بخشی از رؤیاها و انتخاب‌های او را از بین می‌برد. نیما از کودکی به آشپزی علاقه داشته، اما برای حفظ شأن و جایگاه اجتماعی، به سمت شغلی می‌رود که خودش انتخاب نکرده است. با این حال، حتی سال‌ها بعد هنوز به دنبال یک چیز ساده است: لبخند رضایت پدر. همین نیاز به تأیید، نشان می‌دهد که بعضی زخم‌های کودکی چقدر می‌توانند تا میانسالی همراه انسان باقی بمانند.در این میان، فندک، کابوس‌ها، ماشین، خانه، جاده و دیگر عناصر داستانی فقط جزئیات نیستند؛ هرکدام در جای خود بخشی از ذهن آشفته نیما را بازتاب می‌دهند. گذشته برای او تمام نشده است؛ در اشیاء، مکان‌ها، آدم‌ها و حتی خواب‌هایش دوباره ظاهر می‌شود.
از نقاط قوت این مجموعه این است که بیماری و تنهایی نیما را فقط به عنوان یک مشکل فردی روایت نمی‌کند، بلکه ریشه‌های آن را در خانواده، عشق، جامعه، انتخاب‌های تحمیلی و شکست‌های انسانی جستجو می‌کند. نیما قربانی گذشته است، اما کتاب در نهایت او را در جایگاه یک قربانی باقی نمی‌گذارد. راه نجات او از جایی آغاز می‌شود که بفهمد هیچ‌کس جز خودش نمی‌تواند او را از این وضعیت بیرون بکشد.
شاید پیام اصلی مجموعه همین باشد؛ حتی وقتی گذشته سنگین است، هنوز امکان برگشتن به زندگی وجود دارد، به شرط آنکه انسان بتواند با همه آدم‌های گذشته، یک‌بار با خودش روبرو شود. و شاید به همین دلیل عنوان بخش اول داستان «سیستم ایمنی‌ام به بدنم حمله کرده» را بتوان نمادی برای تمام مجموعه دانست؛ جایی که دشمن همیشه بیرون از انسان نیست. گاهی سال‌ها ترس، خشم، سرخوردگی و ناتوانی در رها کردن گذشته، آن‌قدر در وجود ما می‌مانند که خودمان، علیه خودمان می‌شویم.
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی